Last Update: Saturday October 08, 2011

  بازگشت به صفحه ی جامعه |    بازگشت به صفحه ی اصلی   

 

جامعه

 

سمفونی چهارم ارتباط - نیماد

سمفونی پنج بتهوون بسیار زیباست . همینطور چهار فصل ویوالدی هم زیباست . دو موسیقی متفاوت که هرکدام را به تنهایی گوش میکنی و از شنیدنشان کمال لذت را میبری . اما .. اگر این دو را باهم تلفیق کنی بلغمه ای به وجود می آید که تاب و توان گوش دادنش را کمتر کسی دارد و نیاز به گوشهای آهنین دارد ... ما هم از این قاعده استثنا نیستیم . ما شخصیتی جداگانه به همراه سلایق . تفکر و اندیشه ای متفاوت از هم داریم که برخی تشابهات مانند خاطره ای یا دردی یا فکری مشترک ما را به هم نزدیک میکند . ولی برای آغاز یک زندگی مشترک این نت ها باید به گونه ای کنار هم قرار گیرند که یک سمفونی واحد را شکل دهند و نه تلفیقی گوش خراش  .

ظاهر زیبا و خوش اندام بسیار هم خوب و متین است و در جایگاه مقدس خود یعنی همبستر شدن نقش بزرگی ایفا میکند . اما در زندگی مشترک نود برابر زمانی که در بستر هستیم در مراودات و معاشرات اجتماعی با هم هستیم . و در آنجاست که یک نت فالش آنچنان خود را به رخ میکشد که لذت مارا از موسیقی تبدیل به نفرت میکند .

اجازه بدهید موضوع را کمی بازتر و خودمانی تر بیان کنم . پنج سال پیش من عضو یک شبکه اجتماعی شدم به نام منجم . مسلما" اکثر همجنسگرایان با این وبسایت آشنایی دارند . آن زمان من بیست و سه سال سن داشتم و جوانتر و پر هیجان تر از امروز بودم . مسائل جنسی برایم در درجه اول اهمیت قرار داشت و زیبایی اندام و چهره طرف مقابلم برایم بسیار مهم بود . جستجوی من برای یافتن جفت و همبستری با مشخصات ظاهری زیبا گه گاه نتیجه بخش بود و این پیوند برقرار میشد . اما این پیوند ها دو ماه بیشتر دوام نمی آورد . چرا ؟

عرض میکنم.

من در ذهنم به دنبال یک همسر بودم . او هم به نوبه خودش به دنبال یک همراه متعهد و مسئول میگشت . اما هردو مشخصات ظاهری را نخستین شرط ارتباط میدانستیم و بر اساس آن فرد مقابل را انتخاب میکردیم . چند روز اول بسیار زیبا و رویایی میگذشت اما وقتی سکس و ارتباط جنسی برایمان عادی میشد تازه نت های فالش شروع به نواختن میکردند .

تو چرا با رضا در ارتباطی من از این پسره خوشم نمیاد ... کی بود بهت زنگ زد ؟ تو چقدر میخوابی ؟ چرا انقدر تنبلی ؟ واسه چی نمیری کار کنی ؟ نمیتونی الان بیای بیرون ؟ چرا اینقدر بد حرف میزنی ؟ چرا مثل پیرمردا میمونی ؟ غیرت داری ؟ چرا اینقدر وابسته ای به مادرت ؟ اس ام اس منو جواب نمیدی چرا ؟ این چه لباسیه می پوشی ؟  چرا بلند بلند میخندی ؟ کتاب نمیخونی ؟ من لیسانس دارم تو چرا نمیری ادامه تحصیل بدی ؟ اه گیر چرا میدی اینقدر ؟ محبتت داره کلافم میکنه ... مگه برده گرفتی که منو کنترل میکنی ؟

اینها نمونه های کوچکی هستند از نت های فالش که در نهایت منجر به یک جدایی غم انگیز و افسردگی دوره ای در ما میشد و در این مدت تصور میکردیم دیگر هیچکس قابل اعتماد نیست و همه را با یک چوب میزدیم و خاکستری رنگ میدیدیم و این دور تناوب مکرارا" تکرار میشد .  حالا اما من و هم دوره ای های من در پنج سال پیش دیگر کم کم به جایی رسیده ایم که کمتر چهره زیبا را در درجه اول اعتبار میگذاریم و بیشتر به فکر هماهمنگ کردن نت های شخصیت ها هستیم . اما جای مارا نسلی جدید گرفته است که اکنون در هجده سالگی تا بیست و سه سالگی به سر میبرد . و اکثریت و نه البته همه . به اقتضای سن زیبا پسندند و هیجان ارتباط جنسی به ناچار مجبورشان میکند تا ارتباطات را بر مبنای آن شکل دهند .

مثل نسل ما هم هیچ نصیحت و پیشنهادی را پذیرا نیستند و تا خود شکست های تلخ را تجربه نکنند وقعی بر درستی سخن ما نمینهند . اما این بنده حقیر و نگارنده این سطور با یک مثال تلاش میکنم واقعیت را نشان برادران و خواهران کوچکترم بدهم .

هیجان سکس یک ماه بیشتر نیست و سپس زیبایی و تقدس خود را زمانی حفظ میکند که دو شخصیت روی هم یک شخصیت را شکل دهند . در غیر اینصورت تبدیل به یک مسئله عادی و گه گاه حتی انجام وظیفه میشود . در سن شما و البته من . این اتفاق میتواند به سرانجام تلخی کشیده شود که برای کشتی تایتانیک اتفاق افتاد . تصور نکنید که بزرگترین و با عظمت ترین کشتی دنیا هستید و هیچ چیز نمیتواند مانع راحتی خیال شما شود . یک اشتباه میتواند مانند کوه یخ آنچنان کمر این بزرگترین کشتی را بشکند که منجر به غرق شدن و خرد شدنش باشد . کوه یخ که چیزی نمیشود . شاید به سراغ کشتی دیگری برود و یا خراشی کوچک در دل نگاه دارد . اما دل شما که روزی عظمتش و اعتماد به نفسش به دریایی چشم غره میرفت اکنون کف همان دریا خوابیده است و دیگر نمیتواند همان کشتی با عظمت شود که بود .

زیبا پسند بودن خصلت یک انسان است و البته یکی از پایه های صندلی رابطه همین ارتباط جنسی موفق بر پایه زیبایی (زیبایی کاملا" سلیقه ای و نسبی است) خواهد بود . اما سه پایه دیگر هم هستند که اگر هرکدامشان حذف شود به ناچار با نشستن بر صندلی رابطه به زمینتان خواهید خورد . هماهنگی سلایق . تفکر و شخصیت سه پایه دیگری هستند که مشخصا" از ملزومات پایداری یک زندگی مشترک به حساب می آیند .

بگذارید حرف آخر را خودمانی بیان کنم : گمان میکنم زندگی مشترکتون وقتی زیبا و پایدار میشه که بعد از سکس بتونید دوتا چایی بریزید و بشینید با همسرتون در مورد تمام افکار و سلایق مشترکتون صحبت کنید و احساس خوشبختی را با نگاه و کلامتون به هم منتقل کنید و از شنیدن سمفونی ارتباط لذت ببرید .

به فرهیختگی و شعور شما آنقدر ایمان دارم که میدانم مغز سخن مرا دریافته اید و ادامه کلام را توهین به شما میدانم .

 یا حق 

 

مطالب ندا را همراه با اسم و آدرس ندا بازچاپ کنید.